خرید بک لینک
می روم و دیگر کسی نمی تواند تورا دوست داشته باشد من تمام تو را در وجودم می برم می روم و دیگر انتهایی برای تو نخواهد داشت پایان تو و من همزمان در وجودم به تاریخ خواهد پیوست #سام + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط صمصام نجفی نیا | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:56

و آن کسی را که دوست داری؛
نصف دیگر تو نیست
او تویی
اما جایی دیگر...

#جبران_خیلیل_جبران
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:8 توسط صمصام نجفی نیا |

برچسب: جبرن,خلیل,جبران, نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:56

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

من همین یک نفس ازجرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

#فریدون_مشیری

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:31 توسط صمصام نجفی نیا |

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:18

دوست دارم که ز لب های تو یک بوسه بگیرم و همان لحظه درآغوش تو از عشق بمیرم کاش می شد کفنم چادر گلدار تو باشد تا دگر وام ز عطر خوش کافور نگیرم نزد من ناز بنا کردی و با عشوه گری ها شده ای باعث تشویش من ای ماه منیرم هرطرف می نگرم چهره ی زیبای تو پیداست تشنه ات هستم و بازیچه ی افسون کویرم یاد آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:01

دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که

قرار نیست بفهمد دوستش دارد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:47 توسط صمصام نجفی نیا |

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:01

من در تو ام

سخت گرفتار ....

#ای لیا




برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:01

تقصیر دلم بود....

که چشمان تو را خواست

این سر به هوا مثل خودم

عاشق سکوت دریاست....

[ سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 0:36 ] [ صمصام نجفی نیا ] [ ]

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:22

تو میگذری

زمان میگذرد

چه کنم

با دلی که از تو

توان گذشتنش

نیست !

#سهراب_سپهری

[ یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 22:34 ] [ صمصام نجفی نیا ] [ ]

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

شروع شد. با پایانی تلخ شروع شد. وقتی هزار تکه کردند باغ کوچکمان را، وقتی شکستند مداد رنگی هایمان را، وقتی به ناممان رنگ ننگ پاشیدند و تاریک ساختند جامه هایمان را به جرم احیای دوباره رنگ ها. حالا نوبت ریشه است. چه ساده به دست باد ها می دهند این سخت به دست آمده زیبا را. و چه نا آگاهانه سکوتمان را مهرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

اهل ایرانم روزگارم بد نیست... نیمه جانی دارم، خرده سنی ، سر سوزن عمری خدائی دارم بهتر از هفت آسمان لا به لای شعر ها، بین آن زلف شِکَـــنج سهراب گفت: « من مسلمانم، قبله ام یک گل سرخ ...» او کجا بود نمی دانم، اما ... : من مسلمانم؟ کو آن گل سرخ؟ چشمه ام خشک شده است ، مهرم بی نور. در نمازم جریان داردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم نمی دانم کجا بودم چه ها کردم چه ها کردم در آن لمحه ز مستی حال گردان شد خدا دیدم وجودم محو وگریان شد بخود فائق شدم مستی ز سر رفت غرور آمد دلم از حد کم رست خدا دیدم خودم را بندگی کو؟ کجا شد جبر و سختی بی خودی کو؟ زدم حکمی که لیلی کو ومجنون؟ زدم حکمی کجا شد جنگ وکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

ما كساني كه به فكرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي كنيم براي كساني كه به فكرمان نيستند. و ما به فكر كساني هستيم كه هيچوقت برايمان گريه نمي كنند. اين حقيقت زندگي است . عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست. مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران گر نگاهت به انادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

سخت بود و دردناک اما چاره چه بود. او زیبا بود، بوی خوشی داشت، همیشه در تنگناها یاور تنهایی ام بود، چگونه می توانستم ترکش کنم؟ عادتم بود دیگه، مگه نگفته اند که ترک عادت موجب مرض می شود، شاید از همین مرض می ترسیدم اما اینبار نمی خواستم کم بیارم نمی خواستم بهانه ای برای برگشتنش بگذارم، تصمیم سختی بود،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

چیزهای مهمی تو زندگی هستند که می دونی اشتباها ولی واقعا نمی دونی که اشتباها چون تنها راهی که بفهمی اشتباها اینه که اون اشتباه را مرتکب بشی و برگردی به عقب نگاه کنی بگی آره اشتباه بود، پس واقعا اشتباه بزرگتر اینه که اون اشتباه را مرتکب نشی چون اونوقت تو کل زندگیت واقعا نمی دونی که چیا اشتباها و یا چیا اشتباه نیستند.

[ جمعه سی ام تیر ۱۳۹۱ ] [ 23:57 ] [ صمصام نجفی نیا ] [ ]

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

بچه ی بغل دستیش داشت با ذوق و شوق زیاد به جلد سی دی بازی که تازه خریده بود نگاه می کرد، بارها روی سی دی را دیده بود که شاید اشتباهی رخ داده باشد اما درست بود عکسی که روی جلد بود با عکس روی سی دی فرقی نمی کرد، آمار بازی و اطلاعات اون را با زبان لاتین روی جلد نوشته بودند با وجود اینکه نمی تونست آن راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی